کسب رتبه اول نشریه روایت (گاهنامه علمی تخصصی انجمن علمی تاریخ) در چهارمین جشنواره نشریات داخلی دانشگاه را به همه دانشجویان رشته تاریخ تبریک می گوییم...
. انجمن علمی تاریخ دانشگاه خوارزمی
سر گور فردوسی نامدار فرود آمد از باره راهوار
نگاهی بر آن گور پر نور کرد به نخوت خطابی بر آن گور کرد
سخنور چنین گفته آورده بود چو ایران به توران ظفر کرده بود
سر از خاک بردار و توران ببین به کام دلیران ایران زمین
ولی چون که تیمور این بیت خواند چنین پیش و پس نام ها را کشاند
سر از خاک بردار و ایران ببین به کام دلیران توران زمین
پس گفت آرید شهنامه را ببینم چه فالی گوید مرا
ببینم چه شعری برای جواب ز فردوسی آید به صدر کتاب
چو تیمور شهنامه را برگشود جواب این چنین بر سر صفحه بود
چو شیران برفتند ازین مرغزار کند روبه لنگ اینجا شکار
چامه: معینی کرمانشاهی
مقاله مجله "تایم" هنگامی که دکتر مصدق را به عنوان مرد سال 1951 جهان برگزید.
مجله آمریکایی "تایم" در شماره مورخ هفتم ژانویه سال 1952 خود که در روی جلد آن تصویری از دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 چاپ شده، شرح مفصلی نیز درباره دکتر مصدق زیر عنوان "مرد سال - چالشی از شرق" منتشر کرد که ترجمه آن از نظر خوانندگان می گذرد.
لازم به توضیح است که پس از انتخاب دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 مطبوعات انگلیس به شدت به مجله تایم حمله کردند و این اقدام تایم را به حمایت ضمنی آمریکایی ها از دکتر مصدق و "بزرگ نمایی" او تعبیر نمودند.
یکی بود، یکی نبود. روز و روزگاری در یک سرزمین کوهستانی بین بغداد و دریای خاویار (منظور دریای خزر است) یک اشراف زاده ایرانی زندگی میکرد. این مرد اشرافی پس از عمری نق زدن و عیب جویی کردن از شیوه حکومت مملکتش، ناگهان وزیر اعظم و فرمانروای این کشور پادشاهی شد. چند ماهی نگذشته بود که اعمال و کردار و رفتار و گفتار و شوخی ها و گریه ها و قهرها و آشتی هایش نقل محافل و مطبوعات سراسر جهان گردید. ادا و اطوارهای عجیب او، نه فقط مردم کشورش را به خود مشغول داشته بود، بلکه سرنوشت صلح و جنگ و ترقی یا سقوط بسیاری از سرزمین های دور از کوههای وطن او هم به آن بستگی داشت.
شیوه حکومت و مملکتداری او هم غیر عادی و حیرت انگیز بود. بطور مثال هنگامی که می خواست تغییراتی در استانداران ایالات مختلف کشورش بدهد، نام هر استان را در کاغذهایی نوشته و به کاسه ای می انداخت و از کسانی که نامزد استانداری بودند، می خواست یکی از آن کاغذها را بردارند و قرعه به نام هر یک از آنها اصابت میکرد به همان استان اعزام می شدند. مانند همه زمامداران، این دولتمرد پیر، دوستان و خویشان زیادی داشت و علاوه بر آنها اشخاص متنفذ بسیاری، که بعضی صادق و وطن پرست و برخی چاپلوس و فرصت طلب بودند، وی را احاطه میکردند و تقاضاهای غالباً نامربوط و نامشروعی از او داشتند. وظیفه و خلقیات او ایجاب میکرد که به این تقاضاها پاسخ منفی بدهد. ولی او در امور شخصی آنقدر محجوب و مأخوذ به حیا بود که نمی توانست رودروی متقاضیان بایستد و مستقیماً کلمه "نه" را بر زبان بیاورد. تنها راهی که برای رد تقاضاها و پیشنهادات نامربوط متقاضیان پیدا کرده بود، این بود که نوه دو ساله اش را نزد خود فرا میخواند و تقاضا یا پیشنهاد متقاضی را در حضور خود او برای نوه اش تکرار میکرد و از او میخواست که با یک کلمه آری یا نه بگوید که این کار را انجام بدهد یا نه. نوه دو ساله پیرمرد که قبلاً تعلیمات لازم را از پدربزرگ گرفته بود، بدون لحظه ای تأمل جواب میداد "نه" و پیرمرد با تأسف و تأثر میگفت من نمی توانم کاری بر خلاف میل او انجام بدهم. گاهی هم که دخترک از جوابهای منفی خسته میشد، یک جواب مثبت هم میداد که این برای دولتمرد پیر مشکلات زیادی فراهم می کرد.
اما در سیاست خارجی، این دولتمردپیر روش قاطع و انعطاف ناپذیری داشت. آنطور قاطع و پر تحرک که در محل اقامت رؤسای کشورهایی در فاصله هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین او، چراغ های اطاقها تا دیر وقت شب روشن بود و دولتمردان این کشورها ساعتها با هم جروبحث میکردند تا مگر راهی برای تأمین خواسته های او و ارضاء هوسهایش بی آنکه به خود لطمه ای وارد آورند، پیدا کنند. البته دولتمرد پیر هرگز دولتهای مخاطب خود را تهدید به جنگ نمیکرد. برنده ترین اسلحه او تهدید به انتحار سیاسی خودش بود، درست مثل پسر بچه لجوجی که به شما میگوید "یا چیزی را که می خواهم به من بدهید و یا آن قدر نفس نمی کشم که بمیرم. آنوقت شما غصه خواهید خورد."
دولتمرد پیر با همین رویه در کار سیاست و مملکتداری توجه جهانیان را به خود جلب کرده و به معروفترین شخصیت کشورش در طول قرنها تبدیل شده است. با همین شیوه، او خطر جنگ عمومی و بزرگی را بین کشورهای مختلف افزایش داده و ملت خود را نیز به فقر کشانده و در آستانه سقوط قرار داده است. با این همه ملتش او را دوست دارند و کارهایش را تحسین می کنند و هر بار که در میان مردم ظاهر می شود به گرمی از او استقبال می نمایند.
تهدید تازه
دولتمرد پیر در نخستین سال زمامداریش به یکی از شاخص ترین شخصیت های سیاسی جهان در صحنه سیاست بین المللی مبدل شد. شهرت جهانی او نه به خاطر این که بهترین یا بدترین یا نیرومندترین دولتمرد جهان بود حاصل شد؛ بلکه بیشتر به خاطر این بود که صعود سریع او از گمنامی به شهرت با بزرگترین جنجال های سیاسی همراه گردید. این جنجال سیاسی یک پدیده ظاهری و زود گذر نبود. بلکه این اعجوبه پیر با شیوه های غیر عادی و شگفت انگیز خود یکی از ژرفترین و پیچیده ترین مسائل زمان خود را پدید آورده است. پیرامون حرکات این اعجوبه زمان، بحرانی در سرنوشت جامعه بشری در حال شکل گرفتن است.
این مرد شگفت انگیز محمد مصدق، نخست وزیر ایران، و مرد سال 1951 است. او بود که داستان نفت را به یکی از قصه های شهرزاد تبدیل نمود و چرخهای آشوب را روغن کاری کرد. اشکهای او که خاصیت سوزاننده تیزاب را داشت آخرین پایه های کی امپراتوری بزرگ را ذوب کرد. او با صدای پر نوسان و شکوه آمیزش گستاخانه غرب را به چالش طلبید و نفرت و حسادتی را برانگیخت که تا این زمان برای غرب ناشناخته و نامفهوم بود.
مصدق ناگهان سمبل خواستها و آرزوهای میلیونها انسان در داخل و خارج ایران گردید و مظهر احساسات خشمگینانه و تعصب آلودی شد که خود آن را پدید آورده بود. احساسات میلیونی مردم این کشورها چنان دستخوش هیجان شد، که ترجیح میدادند نابود شوند و تن به ادامه رابطه با غرب ندهند. کمونیسم از وضعی که پیش آمده نهایت استفاده را برد و احساسات به غلیان آمده علیه غرب را ترغیب و تشجیع کرد، ولی باید گفت که در ایجاد این حرکت نقشی نداشت. در بحبوحه رقابت و دشمنی بین جهان غرب و کمونیست، شکاف و اختلاف تازه ای که میان غرب و شرق غیر کمونیست پدید آمده، تهدید بزرگ و تازه ای برای جهان غرب به شمار می آید.
در طول سال 1951 تهدید و خطر کمونیسم در جهان ادامه یافت، ولی چیز تازه ای بر آن افزوده نشد و حتی می توان گفت که اندکی کاهش یافت. رویدادهای سال 1951 بیشتر تحت الشعاع خطرهای تازه ای که از خاورمیانه و خاور نزدیک سر بر آورده بود قرار گرفت و در مرکز این شبکه رو به گسترش خبری، یک نفر، محمد مصدق قرار داشت.
واقعیت این است که قدرت نظامی غرب برای رویارویی با کمونیسم در سال 1951 افزایش یافت. ولی مبارزه طلبی مصدق را نمی توان با قوه قهریه پاسخ گفت. غرب با همه قدرت نظامی خود نتوانست در سال 1951 با رهبر گریان و رنجور یک کشور درمانده و بی دفاع مقابله کند. غرب هنوز نتوانسته است توان اخلاقی لازم را برای توجیه هدفها و مسئولیتهای خود در خاورمیانه به دست آورد. تا زمانی که غرب این توان اخلاقی را به دست نیاورد، نمی تواند با مصدق و میلیونها انسانی که پشت سر او ایستاده اند مقابله کند. در ایران و مصر و کشورهای دیگر منطقه وقتی از ما غربیها می پرسند "شما که هستید و اینجا چه می کنید؟" تنها پاسخ ما مِن مِن کردن و معاذیر گُنگ و نامفهوم بر زبان راندن است. شارل مالیک نماینده لبنان در سازمان ملل متحد در این باره گفت: میدانید مشکل اساسی غرب در خاورمیانه چیست؟ مسئله این است که غرب اعتماد بنفس خود را از دست داده و سیاست روشنی در این منطقه ندارد... تا زمانی که غرب توان اخلاقی لازم را برای اتخاذ یک سیاست روشن و مثبت و سازنده در این منطقه به دست نیاورد، آشوب ادامه خواهد یافت.
"تایم" از این قسمت به بعد به سیاست جهانی و مسائل مربوط به آمریکا و تشریح وقایع مهم سال 1951 و نامزدهای دیگر عنوان مرد سال 1951 مانند چرچیل و ترومن و آیزنهاور پرداخته و سپس مجدداً به دلیل انتخاب دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 بازگشته و زیر عنوان "جرج واشنگتن ایران" به شرح حال وی پرداخته و چنین مینویسد:
جرج واشنگتن ایران (اعطای لقب جرج واشنگتن ایران به دکتر مصدق از طرف مجله تایم در آن زمان مورد انتقاد شدید مطبوعات انگلیس قرار گرفت، زیرا جرج واشنگتن مظهر مبارزه و آزادی و استقلال آمریکا و شخصیت محبوب و مورد احترام همه آمریکایی هاست و مقایسه دکتر مصدق با وی به هیچ وجه برای انگلیس ها قابل هضم نبود.) احتمالاً در سال 1879 به دنیا آمده است "از جمله شگفتی های مصدق این است که سن واقعی خود را فاش نمیکند!"؛ مادر او یکی از شاهزاده خانم های قاجار بود. سلسله ای که قبل از پهلویها در ایران سلطنت میکردند. پدرش قریب به سی سال دارای سمتی معادل وزیر دارائی در حکومت سلاطین قاجار بود. محمد مصدق در سال 1906 وارد عالم سیاست شد و چون معمولاً نقش منتقد و مخالف حکومت را بازی میکرد، غالباً از دستگاه حکومت دور بود و چند بار نیز به تبعید رفت.
مصدق که تحصیلات خود را در رشته حقوق به پایان رسانده و درجه دکترا گرفت؛ بعد از پایان تحصیل در سوئیس به کشورش بازگشت و در اواخر سلطنت قاجاریه صاحب مشاغل مهمی شد. بعد از انقراض قاجاریه، در دوران سلطنت اولین پادشاه سلسله پهلوی به واسطه مخالفت با روش مستبدانه او مغضوب واقع شد و مدتی به حال تبعید به سر برد؛ تا اینکه پس از اشغال ایران از طرف نیروهای متفقین و استعفای اجباری رضاشاه به صحنه سیاست بازگشت. با وجود این تا روز هشتم مارس سال 1951 که رزم آرا نخست وزیر طرفدار غرب ایران به قتل رسید، کسی نامی از او در غرب نشنیده بود. مصدق اندکی پس از ترور رزم آرا طرح ملی شدن نفت ایران را به تصویب مجلس رساند و متعاقب آن موجی از احساسات ملی و ضد خارجی ایران را فرا گرفت، که سرانجام آن انتخاب مصدق به مقام نخست وزیری بود، زیرا گمان نمیرفت کسی جز خود او قادر به اجرای این قانون و بیرون راندن انگلیسی ها از ایران باشد.
با وجود انتقادات شدیدی که در غرب، بخصوص انگلستان از دکتر مصدق و اقدامات افراطی او به عمل آمده، واقعیت امر این است که خود انگلیسی ها هم در ایجاد زمینه انفجار احساسات ضد انگلیسی در ایران بی تقصیر نبوده اند. شرکت نفت انگلیس و ایران که به موجب قانون ملی شدن نفت ایران از ادامه بهره برداری نفت ایران محروم شده است، یک شرکت نیمه دولتی انگلیس بود که بخش اعظم سهام آن به دولت انگلستان تعلق داشت. اما سهمی که این شرکت از درآمد هنگفت خود به دولت ایران می پرداخت به مراتب کمتر از مالیاتی بود که دولت انگلیس بابت درآمد این شرکت دریافت می نمود. دولت آمریکا بارها شرایط غیر عادلانه این معامله را به انگلیسی ها گوشزد نموده و هشدار داده بود که در صورت ادامه این وضع، ایران به مرحله انفجار خواهد رسید، ولی انگلیس ها به این هشدار اعتنا نکردند و آمریکا هم از فشار بیشتر به انگلستان برای قبول شرایط یک معامله معقول با ایران خودداری نمود.
ترور رزم آرا و سرعت حوادثی که نخست به تصویب قانون ملی شدن نفت ایران و سپس زمامداری دکتر مصدق انجامید، انگلیس ها را وحشت زده و غافلگیر کرد و به دادن امتیازاتی برای انعقاد یک قرارداد عادلانه نفت با ایران رضایت دادند، ولی دیگر دیر شده بود و ایرانی ها دیگر به هیچ قیمتی حاضر نمی شدند اختیار صنایع نفت خود را به دست انگلیس ها بسپارند. اخراج کارشناسان انگلیسی نفت از ایران بزرگترین تحقیر برای انگلیس ها به شمار میآمد که آنها را تا سر حد جنون خشمگین ساخت؛ و اگر آمریکایی ها به طور جدی مداخله نمیکرند به یک اقدام نظامی از طرف دولت انگلیس منجر می شد که نتایج فاجعه باری در بر داشت و مداخله احتمالی شوروی در برابر تهاجم نظامی انگلیس، دنیا را در آستانه یک جنگ بزرگ قرار می داد.
انگلیس ها امیدوار بودند که با متوقف شدن استخراج نفت ایران و بسته شدن پالایشگاه عظیم آبادان و ممانعت از فروش نفت ایران در بازارهای جهان، مشکلات اقتصادی ایران، مصدق را به زانو درآورد و به راه حل مطلوب آنها تن در دهد. ولی مصدق به هیچ راه حلی که متضمن بازگشت انگلیسی ها، ولو با قبول اصلی ملی شدن نفت از طرف آنها باشد تن در نمی دهد. ادامه این وضع و مشکلات اقتصادی ایران ممکن است، زمینه را برای گسترش نفوذ حزب کمونیست توده و گرایش ایران به طرف بلوک کمونیست فراهم سازد. هر چند خود مصدق بدون تردید هیچ گونه گرایشی به روس ها و کمونیست ها ندارد.
مقاله تایم با انعکاس پیامدهای ملی شدن نفت و بحران ایران در منطقه و جهان، بخصوص در کشورهای خاورمیانه ادامه می یابد و تایم مخصوصاً به هیجانی که مبارزه دکتر مصدق با امپریالیسم انگلیس در کشورهای تحت سلطه انگلستان در منطقه پدید آورده، اشاره می کند. نکته جالب توجه در این قسمت از مقاله تایم اشاره به اوج گرفتن احساسات ضد انگلیسی در مصر و احتمال تقلید مصری ها از مدل ملی شدن نفت ایران در مورد ملی کردن کانال سوئز است. (مقاله تایم هنگامی منتشر شد که ملک فاروق هنوز در مصر سلطنت می کرد، ولی شش ماه بعد، پیش بینی تایم که منجر به ملی شدن کانال سوئز شد به حقیقت پیوست)
هر کس در چیزی و بحثی تخصص دارد مثلا دولتشهر آتن که پروراننده ی فلسفه و هنر بود یا ایران باستان که خرد و کلان دوستدار و خواستگاه شکوه و افتخار بودند.موجوداتی هم هستند که متخصص رد شدن از روی تاریخ با بولدوزرهای بومی شده و تراکتورهای تازی می باشند،مثلا سالها میراث فرهنگی ملتی را به چیزی نمی گیرند و از آن بدتر به چیزی می گیرند یا سنگی طرح داده شده از هزاران سال پیش که ابر ومه و خورشید و فلک و اسکندر و فلانی و چنگیز و تیمور دست به دست هم داده بودند تا ویرانش کنند و عاجز ماندند را با افتخار می ترکانند.می گویم با افتخار زیرا مانند غربیان بی فرهنگ باروت کار نمی گذارند و تپه صاف کنند بلکه صفی از آقایان مخلص پس از گوش جان سپردن به سرود ابتدا کلنگ می زنند،سپس روبان قیچی می کنند و پس از چند سال صرف بودجه سدی محکم و استوار می سازند.ولی این میان دانشگاه تربیت معلم که دوهزارو پانصدمین دانشگاه دنیاست بحثی جدا و مبحثی مجزا دارد.نقل است آکسفورد و کمبریج و هاروارد برای کسب لقب پر افتخار((آزمایشگاه طرح های سنجیده))با آن کل انداخته بودند و خانوم جان دانشگاه در یک دوئل خیابانی حماسی مخ آقا،خانوم جان های آن ها را کف سنگفرش های فرنگ پایین آورده است تا این تندیس را به میهن بیاورد. البته اگر با مذاکره و گفتگوی تمدن ها هم حل می شد باز خانوم جان برنده بود و نیازی نبود با هفتیرکشی سوژه ی شبکه های ملعون و منحوس و معجوز و منفور و مضموم غربی دهند تا با آن چشم های سبز کانهو المرغ خود بوق لری دست گیرند و داد بزنند فلانی ها تروریست هستند.بنده که خود سال ها است هر ترم از الطاف اساتید مستفیض نمیشوم و دانشجوی این دانشگاه مانده ام شاهد این طرح ها هستم پس بازگو می کنم و هر کس با عقل سلیم خود بسنجد که این تندیس حق ما بود یا
نبود؟:
اول از همه طرح ساخت دانشگاه چند صد هکتاری در چند فرسخی تهران و در محله ی حصارک که جوجه خروس هایش جهان پهلوان می کشند.
دوم طرح های تاسیسم(یعنی تاس گرایی،این لقب را یکی از اساتید فلسفه ی الیگودرز به مدلی از طرح ها داده است که با تاس ریختن مشخص می شوند و عمدتا زمان و مکان و کی و کجا و چرا و چه چیزی و چگونه در آن مطرح نیست. مبحث اصلی در تاسیسم داشتن خروس نیت مدیر گرامی در اجرای طرحی که تاس معین کرده و قاعدتا مداوم در دوران هر مدیر تغییر می کند است)
مثلا سلسله طرح هایی که بر ماهیت و کار دانشگاه تاکید می کنند که معلم را تربیت بکنیم،تربیت معلم را بکنیم،تربیت دانشجو کنیم،دانشجو در کنار معلم تربیت کنیم،استاد و دانشجو با هم تربیت کنیم یا.....
یا سلسله بحث های جمعیت چین گونه ی دختران در کنار جمعیت موناکو گونه ی پسران و این که تفکیک این مصیبت از افضل اعمال است.حال پسران که جمعیتشان کم است مقیم تهران کنند و دختران در حصارک بمانند یا نه ممکن است به بانوان ستم شود پس پسرها را در درندشت حصارک ول بدند و دختران را مثل متروهای دم غروب در کلاس ها کنسرو کنند.یا طرح های پسران بی تربیت را به دانشگاه آزاد دشت کویر تبعید کنیم و دختران را کلا اخراج کنیم و از این دست سخنان گهربار.
جز این دو بحث عریض و طویل نظرات کوچولوتری هم مطرح شده است که فهرست وار ذکر می شوند: ساخت دریاچه ی مصنوعی روی دانشکده ی ادبیات و رهاسازی کروکودیل در آن،نقشه برای دزدیدن ماهواره ی علم و صنعت از انبار روسیه-ببخشید دانشگاه علم و صنعت-و پرتاب آن به آسمان،اجبار به اساتید و شیوخ برای یادگیری اینترنت با برقی کردن شارژ کارت غذا(طی این طرح متوسط وزن اساتید از فوق سنگین به مگس وزن کاهش یافت)،مسابقه ی پرتاب از پشت بام که قرار است طی پروسه ای سال به سال ارتقا یابد از تخم مرغ تا قابلمه تا دانشجو و دیگر طرح ها که ذکر شان از حوصله ی ما و شما خارج است.همه ی این طرح ها مثل مهریه هستند(که با سکه ی یک ملیون تومان کی داده کی گرفته)آقایان جلسه تشکیل می دهند،ساندیس و تی تاپ می خورند،تز می دهند و مدتی طرح ها بین دانشجویان در سلف سرگرمی می شوند.
ولی طرح عظیم تعویض نام تربیت معلم با خوارزمی کاملا متفاوت است. بنده شب موال رفتم،مسواک زدم،مادر را بوس کردم و خوابیدم. صبح که از خواب بلند شدم دیدم یا حضرت عباس یکی از آن طرح ها را عملی کرده اند! تا خود دانشگاه که چند ساعت از منزل در تهران طول می کشد خداخدا می کردم فقط طرح دریاچه و کروکدیل نباشد.
خلاصه آن روز مثل اعیان با ون به دانشگاه رسیدم و موقع آماده کردن کارت برای بازدید حراست چشمم خیلی عادی به نام دانشگاه خوارزمی خورد و سپس دوباره برگشتم و دیدم بله نامی که همیشه روی ساعت های خراب دانشگاه که هنگام خستگی از ((رادیو استاد)) به آن نگاه می کردیم،رسما ثبت ملی شده است.
ما هم مثل گوسفند باید بگوییم: "دست چوپون درد نکنه کار ملایی کرد". نه رای گیری از دانشجویان شد که ای شاغل به تحصیلان موافقید نام دانشگاه عوض شود؟ و نه صحبت و بحثی از چرایی این عمل شد.
اساتید فلان رشته هم که تنها از قدمای خود درس گرفته اند(نقل است بیهقی که در عدل آنطور بود و در زهد آنطور یک بار دست از کاسه لیسی سلطان برداشت و به زندان افتاد)و با وجود تصاحب کلیه ی مناصب دانشگاه جیک نزدند از این که دانشگاه با نام تربیت معلم قدیمی ترین دانشگاه فعال ایران با بیش از نود سال قدمت است و افتخاری ارزشمند دارد.
این لاجیکیسم از دو حالت خارج نیست یا دغدغه ای برای تاریخ ندارند و یا مامورند و معذور.خلاصه من جیک زدم و جیکم را هم در اینترنت نوشتم باقیش با دزد و رفیق دزد و قافله و شریک قافله.

دانشگاه تربیت معلم به عنوان قدیمی ترین دانشگاه فعال کشور وضعیت مطلوبی از نظر همکاران هیات علمی دارد
مصاحبه با دکتر محمد حسن رازنهان
تدوین سوال ها: علی رضایی پویا و سعید احمدی مصاحبه کننده: علی رضایی پویا و سعید احمدی
تدوین متن: علی رضایی پویا
دکتر محمد حسن راز نهان در سال 1335 به دنیا آمد، وی در دبیرستان در رشته طبیعی تحصیل کرده اما به علت علاقه اش، در کنکور دانشگاه ملی شرکت کرده و در رشته تاریخ پذیرفته شد و بلافاصله پس از فارغ التحصیلی از این دانشگاه در سال 1358 برای ادامه تحصیل اقدام کرده و در گروه تاریخ دانشگاه تهران پذیرفته شد اما به علت تاسیس دانشگاه تربیت مدرس در سال 1361به این دانشگاه منتقل شد و کارشناسی ارشد خود را با پایان نامه (نهاد دین و علما در عصر صفویه) و پس از آن مدرک دکترا را با رساله (نقش ایلات و عشایر در ساختار حکومت صفویان) از دانشگاه تربیت مدرس کسب کرد. وی از سال های 1365 تا 1370 در دانشگاه شهید چمران اهواز و از سال 1370 تا کنون در دانشگاه تربیت معلم به تدریس رشته تاریخ میپردازد. همچنین با دانشگا های آزاد اسلامی، تربیت مدرس و امام خمینی نیز در امر پایان نامه و برخی مجلات علمی پژوهشی تاریخ همکاری مستمر دارد. لازم به ذکر است دکتر رازنهان از موسسین و اعضای فعال انجمن های (علمی تاریخ ایران)، (ایرانی تاریخ اسلام) و ( ایرانی تاریخ ایران) میباشد. در زیر مصاحبه ی او را با دانشجویان تاریخ دانشگاه تربیت معلم به مناسبت آغاز سال تحصیلی 1390 می خوانیم:
دوم آذر ماه 1390 فرهنگسرای باغ زیبا شاهد رونمایی از (اخبار ولاه الخراسان ) که به احتمال قوی تالیف فرد یا افرادی به شهرت (سلمی ) است، بود و دکتر سید جمال الدین موسوی، استاد تاریخ دانشگاه تهران؛ دکتر عبد الرحیم قنوات ، استاد تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد که پایان نامه ارشد خود نیزدر مورد تاریخ های محلی ایران بوده است؛ دکتر علی بهرامیان، پژوهشگر دایره المعارف بزرگ اسلامی در کنار دکتر محمد علی کاظم بیکی، استاد تاریخ معاصر دانشگاه تهران که کار تحقیق، جمع آوری، ترجمه، تصحیح و مقدمه اثر را انجام داده است به نقد و معرفی اثر پرداختند. آنچه در ادامه می خوانید بر گرفته از سخنرانی ها می باشد:
تاریخ های محلی از جهت گستردگی دامنه موضوعات ذکر شده همچون مباحث اقتصادی، اجتماعی، دینی و فرهنگی همچنین اهتمام به جزیی نگاری در مکان مورد بحث ارزشمند هستند. تاریخ های محلی ایران با دیدی بومی و منطقه گرا نوشته شده اند، برخلاف تواریخ عمومی اسلامی که با دید عراق گرا نوشته شده اند، با مقایسه این دو می توان به نتایجی مثبت دست یافت . ولی سطحی نگری، اغراق،و تلاش برای شکوهمند کردن تاریخ آن منطقه ، بی تسلطی و بی دقتی مورخان محلی در مباحث کلیاتی و روش شناسی و از همه مهمتر در دست نداشتن منابع معتبر از مهمهترین آسیب های این تواریخ است.
اهتمام خلفا برای گردآوری اخبار جنبش های جهان اسلام، سلاطین برای گردآوری اخبار ولایات جهت گرفتن مالیات، کاتبان برای گردآوری اخبار ولایات موجود در مسیر های معروف زیارتی و بازرگانی و اهل دین برای گردآوری اطلاعات دینی جهت فقه پردازی شیوخ و علما و تهیه راهنمای بزرگان اهل آن فرقه موجب شده تا اطلاعات فراوانی در مورد ایالات و ولایات گردآوری شود. گرچه امروزه به جهت کتابسوزی ها و دیگر مصایب تاریخ ایران تعداد کمی از انان باقی مانده است. ابن ندیم در قرن چهارم نام هفت هزار کتاب را فهرست کرده است که چند عدد از موارد مربوط به تاریخ بیشتر نمانده است. از قرن دوم تا هفتم هجری نیز نام 150 تاریخ محلی مربوط به محدوده ی ایران بر جای مانده ولی 18عدد بیشتر موجود نیست و متاسفانه همین تعداد نیز اکثرا ترجمه ، ناقص و گاه فاقد ارزش تاریخی هستند.
در مورد کتاب اخبار ولاه الخراسان نیز باید گفت همین سخنان صدق می کند.این کتاب به گفته ی دکتر بهرامیان: بیشتر از ان تاریخ به مفهوم امروزی یا حتی قرون وسطایی باشد نوعی راهنما برای اهل حدیث است تا شیوخ خود را که نوعی سند محسوب می شوند بشناسند،با این حال از لحاظ اسامی ذکر شده ،اسامی جغرافیای تاریخی و جامعه شناسی تاریخی نیمه ی اول قرن چهارم ارزشمند است.
نام و نشان مولف کتاب در هاله ای از ابهام قرار دارد ولی طبق تحقیقات علامه قزوینی،مرحوم فروزانفر،عباس اقبال و دکتر کاظم بیکی شخصی یا اشخاصی با شهرت سلمی در یک یا چند نسل اقدام به گرداوری کتاب بر مبنای تاریخ شفاهی عصر خود و کتاب فتوح الخراسان مدائنی( اصل این کتاب نمانده ولی نامش در الفهرست ابن ندیم امده و بیشتر اطلاعات طبری در مورد خراسان از ان سرچشمه می گیرد)کرده اند.خاندان سلمی که احتمالا ساکن ری بوده و اهل علم و فرهنگ بوده اند بنا به نظر دکتر موسوی به دلایل گوناگونی ایرانی نیز بوده اند از جمله اینکه در کتاب ب خلاف رسم تازیان از اصل و نسب خود صحبتی نمی کنند.دکتر بهرامیان نیز با توجه به اینکه مولفان احتمالی کتاب نام شیعه دارند و نامی از انان در تذکره ها و فهرست ها نیامده و همچنین مفصل بودن مباحث مربوط به خلافت علی نسبت به سه خلیفه ی پیشین،انان را شیعه مذهب می داند.ابوعلی،ابوالحسین و ابوالعباس سه نفری هستند که متاسفانه برخی مصححان و کاتبان و بهره بردان از کتاب در طول تاریخ نام کوچکشان را از قلم انداخته اند و از خودشان نیز اطلاعات اندک،پراکنده و گاه متناقضی در دست هست.با این حال چند سبکی بودن نوشتار کتاب وجود بیش از یک نفر در تالیفش را تایید می کند.
دکتر کاظم بیکی از کتابهای وفیاه الاعیان ابن خلکان ، زین الاخبار گردیزی ، الکامل فی تاریخ ابن اثیر و غرر السرور ثعالبی 94 متن را به عنوان بخشهایی از کتاب گمشده ی اخبار ولاه الخراسان برگزیده و با حدود 70 صفحه توضیح حاشیه ای کار بازسازی کتاب را به پایان برده است.
دکتر موسوی حدود یک سوم متن های انتخابی را مشکوک و با جای تامل عنوان می کند و در کل بازسازی را فاقد اعتبار تاریخی می داند.
با این حال باید از دکتر محمدعلی کاظم بیکی بابت چند سال کار جهت مقدمه،تحقیق،تصحیح،جمع اوری و ترجمه ی این کتاب تقدیر کرد.
انتشارات میراث مکتوب نیز زحمت چاپ کتاب را به قیمت 9هزار تومان کشیده است.
محمد رضا پهلوی ولیعهد و پروین اعتصامی در دانشگاه تربیت معلم تهران -(دانشرای عالی )
سپاس از آقای رهبریان عزیز


آیا اخلاق ریشه در عقل دارد یا از سنت های انسانی سرچشمه می گیرد؟ آیا سنت های انسانی ریشه در عقل دارد؟ یا این که اخلاق ریشه در تاریخ دارد و از سنت سرچشمه گرفته است؟ این ها همگی پرسش هایی است که هنگام مطالعه مبحث اخلاق و ریشه های آن به ذهن انسان می رسد، اما پاسخ چیست؟ آیا باید ریشه اخلاق را به طور کل در عقل جست و جو کرد و همه ی سنت و تاریخ را به کنار نهاد؟ کیفیت این ها چگونه است؟
واقعیت این است که در بررسی ریشه اخلاق به طور کلی نمی توان عقل را به کنار نهاد و بحث سنت و تاریخ را پیش کشید و یا بالعکس اخلاق را به طور کل ریشه گرفته از عقل دانست. در این زمینه گادامر(1) تعارض مطلق بین سنت و عقل را نمی پذیرد (2) ولی معتقد است که نیروی حقیقی اصول اخلاقی مبتنی بر سنت است، این اصول به راحتی اختیار نمی شوند و توسط بصیرتی آزاد پدید نمی آید و بر دلایل عقلی استوار نیستند.
پیش از گادامر فیلسوفانی نظیر هیوم و نیچه در مورد اخلاق بحث کرده اند و آن را پدیده ای نسبی دانسته اند و حتی نیچه اخلاق را پدیده ای تاریخی در نظر می گیرد.
در این زمینه ویل دورانت و همسرش اریل در کتاب درس های تاریخ مثال های خوبی در توضیح این دیدگاه آورده اند: «قوانین اخلاقی به دلیل انطباق با شرایط تاریخی و زیست محیطی در تغییر و دگرگونی اند. اگر تاریخ اقتصادی را به سه مرحله شکار، زراعت و صنعت تقسیم کنیم باید انتظار داشته باشیم که قوانین اخلاقی یک مرحله در مرحله بعدی دگرگون می شود»(3) او در ادامه توضیح می دهد که انسان در مرحله شکار ناچار بود آماده تعقیب و جنگ و کشتار باشد «در این مرحله احتمالا هر رذالتی روزگاری فضیلت – یعنی خصلتی در خور ادامه حیات فرد، خانواده و گروه به شمار می رفت»(4) همچنین انسان در مرحله زراعت و کشاورزی با اصول اخلاقی جدید تری برخورد میکند «میتوانیم عاقلانه فرض کنیم که نظام جدید، فضایل جدیدی طلب می کرد و پاره ای از فضایل قدیم به رذایل بدل شد، سختکوشی از شجاعت حیاتی تر شد، نظم و صرفه جویی از خشونت و تجاوز سود آور تر گشت و صلح از جنگ پیروزی آورتر»(5)
بنا بر این با توجه به توضیحات بالا اخلاق را نمی توان از نظر فلسفی و عقلی پدیده ای ذاتی و اثبات پذیر دانست.
در این میان بشر امروز ممکن است این گونه نتیجه بگیرد که قوانین اخلاقی بی اهمیتند زیرا با توجه به زمان و مکان دگرگون می شوند و گاه یکدیگر ار نقض میکنند، این دیدگاه نشئت گرفته از یک دید بسیار سطحی نسبت به تاریخ است در حالی اطلاع و آگاهی گسترده تر باعث می شود که بر کلیت قوانین اخلاقی تکیه کنیم و نتیجه بگیریم که ضروری اند زیرا همین قوانین اخلاقی موجبات حیات بشر در دوره های خاص و گوناگون شده است. به هر دیدگاه وظیفه بشر امروز این است که به جای بی اهمیت دانستن قوانین اخلاقی، آن را در قالب انتظام جامعه و صورت عادی در آورد.
پی نوشت:
1. فیلسوف و نویسنده معاصر آلمانی
2. او با توجه به این که در مکتب هرمنوتیک قلم می زند به تاریخ در تحلیل پدیده های علوم انسانی اهمیتی بسیار می دهد.
3. درس های تاریخ، ویل و اریل دورانت، ص 51
4. همان، ص 52
5. همان، ص 52
|
غربت تاریخ |
|
قل سیروا فیالارض فانظروا كیف كان... |
برای دسترسی به کتابخانه loebلینک زیر را کلیک کنید:
http://www.hup.harvard.edu/collection.php?cpk=1031
برای دستیابی به تارنمای پائول هالسل لینک زیر را کلیک کنید:
و برای دسترسی به تحقیقات پائول هایسل در زمینه تاریخ بیزانس به لینک زیر مراجعه کنید:http://www.fordham.edu/halsall/byzantium/texts/byzpaleo.txt
ویرانی تپه ی اشرف به دلیل نخاله های ساختما نی
خوزستان با داشتن 800مورد اثر تاریخی وتنها20 مورد تعیین حریم
ساخت وسازهای ممنوع درحریم زاینده رود
کشف 5تن و800 کیلوآثارعتیقه از یک دیپلمات آرژانتینی
و....
از این دست اخبار نه به تازگی بلکه سال هاست از گوشه و کنار کشورمان می شنویم واز مسئولان نسبت به هرآنچه که به تاریخ کشورمان مرتبت است بی توجهی می بینیم از ساخت فیلم ها ی تاریخی گرفته تاحفاظت از آثار تاریخی.... چراهای بی جوابی وجود دارند که باید پاسخ گویی شوند به عنوان مثال چرا از تخریب آثار تاریخی بخصوص باستانی کشورمان جلوگیری نمی شود ویامبادرت به فروش وحراج دریاها وحتی بخشیدن بزرگان و دانشمندان این مرز وبوم به کشورهای همجوارمی شود،بودجه ای که در اختیار میراث فرهنگی قرار می گیرد برای حفاظت ومرمت گذشته ای چنین با شکوه بسیار ناچیز است و آیااین ها نشانه های بی توجهی نیست ؟
دلایلی دخیل هستند و یکی از آنها به گمانم این باشد که آن دوران را دوران پادشاهی و طاغوتی می دانند اما باید در نظر گرفت که تمامی ملل گذشته زمانی حکومت های پادشاهی داشته اند وبرخی از پیامبران هم بر مردم حکومت وپادشاهی کرده اند مانند حضرت سلیمان(ع) که از زندگی وحکومت ایشان فیلم ساخته می شود ولی از کورش کبیرکه ازاودرکتب آسمانی یاد شده واولین امپراطوردادگرجهان است حتی یک مستند نداریم.
علت دیگرشاید این باشد که آن دوران را دوران جهل دینی می دانند درست است که دین زرتشتی بسیار تحریف شده است لذا باید در نظر داشت که درآن زمان هیچ دین یکتا پرستی به جز دین یهود و زرتشت وجود نداشته است واین افتخار ایران زمین است زیرا در زمانی که تمامی تمدن های بزرگ دنیا خدایان متعدد داشته اند ما یکتا پرست بوده ایم واگر تحریفات را کنار بگذاریم بسیار شباهت ها در دین زرتشتی واسلام می یا بیم.
در هر حال این ها دلایل قاطعی نیستند وما باید در پی آن باشیم که چراایران با داشتن چنین تمدن وپیشینه ی تاریخی آن را طعمه لاشخوران غرب کرده ایم وغربیان از پیکر بی جان میهن ما برای خود تمدن می سازند، با کمی تفکر در می یابیم که شاید وجود این تمدن در دست آنها بهتر باشد همان گونه که آثار تاریخی مان در آنجا بهتر محافظت می شود تا در ایران که مانند مجنونی خود را می درد.
وهمچنین است در روایت تاریخ کشورمان توسط اندیشمندان ومورخان ایرانی که تعدادشان انگشت شمار است و دربعضی زمینه های مختلف آن حتی دانشمندان به نامی نداریم واین را به غرب واگذار کرده ایم وآنها به مصلحت خود برای ما تاریخ می نگارند و می سازند، بدون اینکه هیچ اعتراضی از سوی ما شود، فیلم هایی از تاریخ ایرانمان می سازند که شخصیت های ایرانی آن غول ها وموجودات عجیب الخلقه می باشند (فیلم های 300 و شاهزاده ی پارسی)،فیلم های تخیلی که کودکی هم انها را به تمسخر می گیرد .
چرا نوک خنجرحمله ی خود را به سوی تمدن ملل دیگر نمی گیرند؟ کاملاروشن است زیرا ایران مهد تمدن دنیا است وما در عوض با ساخت فیلم های مضحک یا داستان های تکراری جبران می کنیم داستان هایی که از کودکی بارها آن را در کتب دینی ازبر کرده ایم به راستی چه کسی باور می کند ایران با چنین گذشته ی پرباری هیچ فیلم تاریخی که مرتبت به تمدن وفرهنگش باشد ندارد ولی این انتظار بیهوده ای است که وقتی دلیلی برای وجود تاریخ باستان در کتاب های تاریخی مدارس نمی بینند انتظار ساخت فیلم داشته باشیم.
حال اگر بخواهیم ادامه دهیم چرا های زیادی هستند که بی جواب مانده اند ونگارنده تنها به بخشی ازآنها پرداخته است. اما به راستی راه چاره چیست؟
با وجود بی طرفی ایران در جنگ اول جهانی در طول این جنگ خسارات فراوانی بر پیکره ی میهنمان وارد شد.ورود بی
محابای قوای بیگانه در فقدان یک دولت کار آمدهرج ومرج وبی ثباتی را پدید آورد.در این میان وجود خشکسالی فراگیر
در ایران باعث شد تا بخشی از جمعیت ایران نابود شوند.
این مطلب برگرفته از کتاب "قحطی بزرگ"تالیف دکتر محمد قلی مجد است.به ترجمه ی محمد کریمی.در این کتاب به
موضوع قحطی از زبان کارمندان و دولتمردان انگلیسی و بلژیکی و خاطرات افسران امریکایی حاضر در ایران پرداخته میشود.
متاسفانه به دلیل نپرداختن به تاریخ اجتماعی در ایران در مورد قحطی سالهای 1296-1298منابع کمی در اختیار داریم که
کتاب نامبرده تقریبا اولین اثر مستقلی است که در این زمینه نگاشته شده است.منابع مورد مطاله ی آقای مجد
هم چنین اسناد مربوط به آن دوران تاریخ ایران از وزارت خارجه ی امریکا بوده است.
قحطی تقریبا در تمامی مناطق ایران به خصوص شهرهای فارس ,آذربایجان,خراسان,کرمانشاه و سلطان آباد رخ داده است.
قحطی در فارس
تلفات قحطی و بیماری همراه آن در استان جنوبی فارس به اندازه ی هولناکی گسترش یافته بود.محمد علی
جمالزاده تلفات وحشتناک شیراز را این طور روایت میکند.
"جنگ اول جهانی در آستانه ی اتمام بود(پاییز 1918)که در دل شبی تاریک و هولناک سه سوار
ترسناک که هر کدام شمشیری به بر داشتندبه آرامی از دیوارهای شهر عبور کردندو به آن وارد
شدند.یک سوار نامش قحطی ,دیگری آنفولانزای اسپانیایی وآخری وبا بود .طبقات فقیر ,پیر و جوان
همچون برگ پاییزی در برابر حمله این سواران بی رحم فرو میریختند.
هیچ غذایی پیدا نمیشد.مردم مجبور بودند هر چه را که می توانستند بجوند بخورند.شی یا حیوان.
به زودی گربه و کلاغ را نمی شد یافت.برگ , علف و ریشه ی گیاهان را مانند نان و گوشت معامله میکردند.
در هر گوشه اجساد مردگان پراکنده بود.بعد از مدتی مردم به خوردن گوشت مردگان روی آوردند.
گاهگاه اجساد را جمع کرده و با گاری ها رها کرده و به بیرون شهر میبردند تا در چاله هایی ریخته
و رویشان خاک بریزند.
بازارها ودکان ها خالی و تعطیل بودندو هیچ پزشک و پرستار و درمانی پیدا نمیشد!
گزارش جمالزاده را سایکس تایید میکند واشاره میکند که تنها در یک ماه-اکتبر 1918-یک پنجم
جمعیت شیراز از بین رفت.


